شعر عاشقانه زیبا

زخمی بر پهلویم هست، روزگار نمک میپاشد و من پیچ و تاب میخورم و همه گمان میکنند که من میرقصم.!

اگرمن بزرگ نمی شدم پدرهنوز جوان بود. موه های مادرم سفید نمیشد. مادربزرگم در ایوان خانه باز میخندید. غروب جمعهبرایم دلگیرنبود. هیچوقت نمی دیدمت ودلم برایت تنگ نمیشدای کاش من همیشه کودک می ماندم. جقدرگران تمام شد بزرگ شدن من...

اونی که میتونه
یه روز
یه هفته..
دو هفته..
گاهی
یه ماه باهات حرف نزنه
حتی
دلش برای صدات هم تنگ نشه..!
اون رابطه
اون دوستی رو..
ببوس بذار کنار!!
با کسی باش
که نتونه یه ساعت هم بدون ِ تو
نفس بکشه!!
یکی برای همه عُمر د

دنیا!
تو و ضمیر هات دیگر به کارم نمی آیید.........
دنبال سوم شخص (غائب) می گردم.......
اللهم عجل لولیک الفرج

اون کرمی که وقتی بچه بودیم ی کاری می کرد زنگ در خونه ها رو بزنیم فرار کنیم همون کرمیه که الان وقتی مسواک میزنیم نمیزاره آبو هدر ندیم...

/ 0 نظر / 6 بازدید