مطالب عاشقانه

شاید فاصله تو با من به اندازه آرزوهایت دور و دراز باشد
اما فاصله من با تو...
به اندازه انکار ساده احساساتم کوتاه است...

همه ی وسایل زندگی ام را فروختم بجز یک صندلی......
شاید روزی که بر می گردی خسته باشی.

یادم ز وفای اشجع الناس آید
از چشم ترم سوده الماس آید
آید به جهان اگر حسین دگری
هیهات برادری چو عباس آید

من.....! مرا که میشناسی؟! خودمم کسی شبیه هیچکس! کمی که لابه لای نوشته هایم بگردی پیدایم میکنی مهربان، صبور، کمی هم بهانه گیر اگر نوشته هایم را بیابی، منم همان حوالی ام!!.

ﺣﺎﻟﻢﺑﺪﻭﻥﺍﻭخوب است
خوب خوب......
مثل مریضی که میگفت خوبم اما.... مرد!

عاشقی چیزی برای هدیه نیست/طرح دریا و غروب وگریه نیست
عاشقی یک کلبه ی ویرانه نیست/صحبت از شمع وگل وپروانه نیست
عاشقی تنهای تنها یک تب است/ بی تو مردن در سکوت یک شب است

وقتی او رفت
وقتی یه مدت طولانی نمی بینیش به خودت می گی:
خوب دیگه دارم خوب می شم؛
داره فراموش می شه
بعد؛ وقتی بعد از ماه ها
درست زمانی که انتظار نداری می بینیش...
به دلت می گی :زهی خیال باطل
هنوزم عاشقشی

همه میگویند حاظرجوابم.... هستم
اما به تو که میرسد من میمانمو
این بغض و یک لبخند لعنتی...

/ 0 نظر / 17 بازدید